زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

اگر بسیار عمر کنی ، باز هم فرصت کمی داری ...

سعی کن از تمام لحظات آن لذت ببری ...

از هر روز این زندگی درس بگیر تا اشتباهی را دوبار تکرار نکنی چون فرصت برای این کار نداری ...

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

از این به بعد ارائه مطلب در صفحه شخصیم در گوگل پلاس انجام می شود


https://plus.google.com/+HosseinEghbal

  • یکی از مردم شهر

یکی دیگه از کتاب هایی که نمایشگاه کتاب امسال خریدم ... با اینکه اسم روی جلد شاید مناسب من نباشه ولی خوب این کتاب و چه کسی باید بخواند ؟ جوان ها که می گویند به ما مرتبط نیست و بزرگتر ها باید بخوانند و رعایت کنند و آن ها هم که طبیعتا وقت مطالعه ندارند این میشه که کلی از جوان ها و نوجوان ها با مشکلات روحی و ... به دلیل رعایت نکردن اصول پرورشی در خانواده است که مرتبط است با مطالعه نکردن کتاب هایی شبیه همین ....


کتاب خوبی بود .... بسیار تاثیر گذار و سازنده .....


مثل همیشه در حین مطالعه قسمت هایی که برایم جالب بود را خط کشی کردم و برای دوستانم در محیط مجازی ارائه دادم


نام کتاب : جوان و اعتماد به نفس

نویسنده : محمد سبحانی نیا

انتشارات : بوستان کتاب

قیمت : 3300 تومان


معرفی کتاب جوان و اعتماد به نفس



قسمت هایی که نشانه گذاری کردم در کتاب :


اتکا به نفس ، عبارت است از این که انسان به خود تکیه کند ، خود را مسئول کارهای خویش بداند ، موفقیت و ناکامی را معلول افکار و اعمال خود بپندارد و به یاری دیگران چشم ندوزد.


هرکس خود را بلند نگرداند ، کسی او را بلند نخواهد کرد.


ارسطو می گوید : چیزی که انتظارش را داشته باشید ، همان را پیدا خواهید کرد.


در گفتارهای لاهوری خواندم که موسولینی گفته است: انسان باید آهن داشته باشد،تا نان داشته باشد.یعنی اگر می خواهی نان داشته باشی، زور داشته باش.{ولی اقبال می گوید} این حرف درست نیست ، اگر می خواهی نان داشته باشی ، آهن باش ، یعنی شخصیت تو شخصیتی محکم به صلابت آهن باشد.


با تغییر شرایط و اوضاع و احوال ، ذخایر و گوهرهای فطری مردان شناخته می شود.


آزاد مرد در همه حال آزاده است. اگر به مصیبتی دچار شود ، صبر می کند و اگر گرفتار هجوم بلا گردد ، شکست نمی خورد. آزاد مرد اگر اسیر شود ، ستم ببیند یا آسایش او به سختی مبدل گردد ، باز هم آزاده است.


چه بسا انسان در برخورد با گرفتاری وقتی که م یخواهد شانه از زیر بار عمل خالی کند ، به خود دروغ می گوید.


شاختر ، یکی از روان شناسان معروف ، می گوید : مسئله دیگر که در عین ناکامی و عدم موفقیت برای جلب توجه دیگران به کار می بریم ، لاف زدن و از خود تعریف کردن است. آن که می تواندکار صحیح انجام دهد، موفق باشد و با رفتار و گفتار پسندیده ، خود را در دل دیگران نشاند ، به لاف زدن و خودستایی کردن نیاز ندارد و در عوض لاف و گزاف به سعی و عمل پردازد و هر روز دوستان بیشتر و موفقیت بزرگتری به دست آورد.


کسی که خود را خوار می یابد ، از شر او ایمن مباش.


مرد باشرف اگر به موقعیتی برسد ، هرگز خود را نمی بازد و از مسیر فضیلت خارج نمی شود.


به راستی که شخصیت انسانی گوهرگران بهایی است که هر کس آن را حفظ کند ، تعالی یابد و هرکس آن را پست گرداند ، فرو افتد.


آدمی از ذلت کوچک اظعار ناراحتی می کند و همین امر او را به ذلت بزرگتری سوق می دهد.


عاقل به عمل خویش تکیه می کند و نادان به آرزوی خود اعتماد می ورزد.


به خود نازیدن ، حقارت و پستی آدمی است.


شوپنهاور می گوید : کسی که پیوسته از صفتی دم می زند ، به طور قطع فاقد آن صفت است.بدون تردید خودنمایی و تظاهر برای پرده پوشی بر ضعف ها صورت گیرد. دانش آموزی که در خود ضعف می بیند، به چرب زبانی پرداخته و پیش این و آن کرنش و خضوع می کند ، تا عقب ماندگی اش را جبران کند.


مردم از ترس خواری ، به سوی ذلت و خواری می شتابند.


اگر پدرت نادان بود ، آیا سزاوار است تو هم اسیر بی شعوری پدرت باشی .


فرستاده پرسید : ممکن است این معجون را به ما معرفی کنی ، تا در مشکلات به آن پناه بریم ؟ بوذرجمهور گفت : ماده اول : توکل بر خداست ، ماده دوم : آن چه مقدر است خواه و ناخواه رخ می دهد و بی تابی در برابر آن، مشکلی را حل نخواهد کردف ماده سوم : صبر و شکیبایی بهترین چیزی است که در آزمون های الهی به کمک انسان می شتابد، ماده چهارم : اگر صبر نکنم چه کنم ؟ بنابراین با جزع خود را هلاک ننمایم ، ماده پنجم : از مشکلی که من دارم مصایب مشکل تری نیز وجود دارد. 


آن کس که با خداست ، گرفتار غربت و تنهایی نیست.


انسان احیاناً خود را با ناخود اشتباه می کند و ناخود را خود می پندارد و چون ناخود را خود می پندارد، آن چه به خیال خود برای خود کند، در حقیقت برای ناخود می کند.


نفس خود را گرامی و محترم بدار از این که به یک پستی دچار شود ، زیرا اگر از نفس خود چیزی را باختی و از دست دادی ، دیگر هیچ چیز نمی تواند جای آن را پر کند.


در عالم همت ، نان از شغل خسیس خوردن به که بار منت رئیس بردن


چه قدر زیباست تواضع ثروتمند در مقابل فقرا برای رضای خدا و از آن زیباتر ، بی اعتنایی فقرا به ثروتمندان است، به دلیل تکیه بر خدا


ادیسون می گوید : وجو نابغه ، یک درصد الهام و 99 درصد تلاش درونی است و شخص خلاق دارای اطمینان درونی است.


ریچارد کپینگ گفته است : ما چهل میلیون بهانه برای شکست داریم ، اما یک دلیل محکم نداریم.
حکایت نویس مباش ، چنان باش که از تو حکایت کنند

اگر کسی بی نیازی پیشه کند و از مخلوقی حاجت نخواهد ، خداوند او را بی نیاز کند.

تمامی خیر و سعادت را در این دیدم که انسان به آن چه درد دست مردم است ، چشم طمع نداشته باشد.

در برخورد با مردم دو حس متضاد بی نیازی و نیازمندی داشته باش ، نیازمندی تو به مردم در نرمی سخن و حسن سیرت و تواضع است و بی نیازی تو از مردم در حفظ آبرو و عزت نفس است.

به آن چه گفته می شود بنگرید نه به گوینده آن

ای هشام! اگر گردویی داشته باشی و دیگران به تو گویند : چه لولوئی داری ، وقتی خودت می دانی آن چه در دستت است گردو است ، نباید این سخن در تو اثر داشته باشد و اگر لولوئی در دست داشته باشی و به تو بگویند: این گردوها را از کجا آورده ای ، نباید ترتیب اثر دهی ، این سخن نباید به تو آسیب رساند ، در حالی که می دانی لولو در اختیار داری.

هرگاه سختی چیزی باعث بیم و هراست شد ، تو نیز در مقابل آن سخت و مقاوم شو که با تن دادن به سختی ها مشکل بر تو آسان خواهد شد.

آن قدر شکست خوردم که راه شکست دادن را یاد گرفتم.

به وسیله ترک عادات ، بر نفوس خود مسلط شوید و با هواهای نفسانی پیکار نمایید ، تا تحت اراده نیرومند شما درآیند.

عادات ، طبیعت دوم انسان است ، ولی هر چه باشد مقهور اراده و خواست آدمی است.

فال نیکو بزن ، تا راه برای رفع مشکلات گشوده شود.

در امور تحقیق کن تا تمام جوانب برایت روشن شود و هنگامی که امر واضح شد ، در انجام دادن آن مصمم باش.

شخص صبور ، پیروزی را از دست نخواهد داد ، هر چند طول بکشد.

بهتر است والدین بگویند : این رفتار تو هوش مندانه بود ، یا این کار تو نادرست است. به این ترتیب فرزندان میان خودشان که خوب اند و رفتارشان که می تواند هوش مندانه یا غیر هوش مندانه با نادرست باشد تفاوت قایل می شوند و احساس بی کفایتی نمی کنند.

هیچ کس به خوی ناپسند تکبر مبتلا نمی شود ، مگر به سبب خواری و ذلتی که در خود احساس می نماید.

کسانی که دارای عیوب و نقایصی هستند ،  دوست دارند عیوب مردم را شایع کنند ، تا راه عذر آوردن شان گسترده تر باشد.

آدمی از ذلت و حقارت کوچکی اظهار ناراحتی و جزع می کند و همین امر ، او را به ذلت بزرگتری گرفتار می نماید.

دورویی ناشی از حقارت و ذلتی است که منافق آن را در خود احساس می کند.

کسی که نفس خود را بزرگ احساس کند ، شهوات نمی تواند بر او مسلط شود.

هیچ انسانی به تکبر و جباریت گرایش نمی یابد ، مگر بر اثر ذلتی که در باطن خویش احساس می کند.

مرد می خواهد با عملی خود را از ذلت و پستی کوچکی خلاص کند ، غافل از آن که همان عمل ، او را دچار ذلت و خواری بزرگ خواهد کرد.

تصویر ذهنی مایه اصلی شخصیت و رفتار انسان است و با تغییر تصویر ذهنی ، شخصیت و رفتار او نیز تغییر می کند.

ای فرزندم ! من از فقر بر تو می ترسم. از او به خدا پناه ببر که فقر موجب نقصان دین و پریشان کننده فکر و عقده ای شدن انسان است.

زیاد روی در ملامت ، آتش لجاجت را شعله ور می کند.

کسی که از راه غیر حق طالب عزت شود ، ذلیل و خوار می گردد و آن که با حق دشمنی کند ، گرفتار فرومایگی می شود.

اگر می خواهی آزاد زندگی کنی ، مثل برده زحمت بکش. آرزویت را از مال هر کس که باشد ، قطع کن. نگو این کار مرا پست می کند، زیرا از مردم خواستن از هر چیزی بیشتر ذلت می آورد. وقتی که از دیگران بی نیاز باشی هر کاری داشته باشی ، از همه مردم بلند مرتبه تر هستی.

فال بد زدن تابع قرارداد خود آدمی است ، اگر آن را آسان بگیری آسان است و اگر سخت بگیری ، سخت است و اگر آن را به حساب نیاوردی ، چیزی نیست.

لازم است انسان عاقل به حساب خود رسیدگی دقیق کند و تمام نقایص در امور دینی ، آرا و نظریات و اخلاق و آداب خویش را شمارش نماید و تمام آنها را به ذهن خود بسپارد ، یا آن که بر صفحه کاغذ بنویسد و برای بر طرف نمودن آن عیوب فعالیت کند.

اگر شما به مقدرات حتمی راضی شدید ، زندگی تان شیرین و گوارا می شود و از غنا برخوردار می گردید.

خداوند بزرگ ، راه هیچ روزی و در آمدی را بر مومنان نمی بندد ، مگر آن که راه بهتر و مفیدتری را می گشاید.

خاصیت دعا آن است که چیزهایی که موجب آزار ماست ، به زبان آید که همین امر در حل عقده موثر است.

گوش دادن به سخنان کودک موجب تخلیه احساسات ، آرامش  روانی و کاهش فشار روحی وی می شود.

کسی که می ترسد ، به مقصد نمی رسد و زیان می بیند.

ایام زندگی سه روز است: روزی که گذشته و برگشت ندارد و روزی که اکنون موجود است و باید آن را غنیمت شمرد و فردایی که نیامده و تنها آرزوی آن در دست مردم است.

هرگاه دچار مصیبت شدی ، اگر قدرت علاجش را داری کوتاهی مکن و در دفع آن اقدام کن و اگر قدرت نداری ، بدون جزع و بی تابی آن را تحمل کن.

  • یکی از مردم شهر

دیشب از بین فیلم هایی که تو هارد داشتم the brothers محصول سال 2009 آمریکا را انتخاب کردم.


معرفی فیلم the brothers


معمولا به اینکه بازیگر کیه و کارگردان کیه دقت نمیکنم ، پس نمیدونم.

داستان مربوط به دو برادر هست که یکی فوق العاده از همه لحاظ ، هم از لحاظ ارتباطش با همسرش با فرزندانش ، اهل کار بودنش و مسئولیت پذیریش ، از اون طرف برادرش 180 درجه مخالف با این بررادر تو همه این موارد و شخصیتی که تو دل هیچ کس نمیره ...

پسر مقبول تو ارتش آمریکا کار می کنه و ماموریت میخوره و به عنوان فرمانده راهی افغانستان می شه در بین راه هلی کوپتر سقوط می کنه و همه غرق میشن غیر از این پسر مقبول فیلم و یکی از سربازانش که اسیر افغانی ها می شن .

ارتش آمریکا به هوای اینکه همه مرده اند بعد از سقوط به خانواده و همسر اون خبر مرگ این پسر رو شکنجهمی دهند ....

داستان با مسائل حاشیه ای ادامه دار می شود تا اینکه بعد از شکنجه های فراوان از این پسر که فرمانده هم هست ، افغانی ها می خواهند که سربازش را با دست خودش و بدون اسلحه با چوب بکشد ، اول قبول نمیکنه ولی بعد از اینکه افغانی ها خانواده و فرزندانش و یادآوری می کنند ، تحت یه فشار عصبی خیلی بالا به شکل ناراحت کننده ای سربازش و میکشه ...

به کشورش برمیگرده {{ یادم رفت بگم که تو این مدت که تو اسارت بود همه بچه هاش و هم همسرش یه الفتی با برادر شوهرش یا همون عمو بچه ها پیدا می کنند }}

با کوله باری از فشار عصبی به خونه بر میگرده .... خیلی لاغر و عصبی شده ، دیگه حوصله بچه ها رو نداره ، دیگه اون آغوش آرامش بخش برای بچه هاش نیست و بچه هاش هم ازش دوری می کنن و این بیشتر به اعصابش فشار میاره ....

داستان به همین شکل تا ته میره که دیگه میره بیمارستان روانی ها برای معالجه ....

بعضی از قسمت های فیلم انقدر اعصاب خورد کن بود که می زدم فیلم و جلو رد شه ، واقعا خدا به خانواده های جانبازهای اعصاب و روان صبر بده ....

خیلی سخته ... فرزند و همسر سال ها منتظر می مونن که پدر یا مردشون برگرده ولی در واقع یک جنازه متحرک هست که بر می گرده ....

کسی که رفتارهای و واکنش های عصبیش و تیر ترکش ها توی ذهنش تعیین میکنه و کم کم منفور میشه در حالی که اختیاری از خودش نیست ...

جنگ برای همه کشور ها ، چه مهاجم چه مدافع بدبختی میاره ....


<< نمیدونم قرار واقعا یه روز تو دنیا دیگه جنگ نباشه یا خیاله ؟ >>

  • یکی از مردم شهر

فیلم دور افتاده با بازی زیبای تام هنکس


کی میدونه که جریان آب با خودش چی میاره .... پس به نفس کشیدن ادامه میدم


این دیالوگ فوق العاده را بعد از اینکه تو جزیره تلاش کرد تا خودش و دار بزنه ولی تنه درخت کنده شد گفت ، فکر کرد هنوز نباید بمیره و باید زنده بمونه که بعد از چند روز جریان آب وسیله ای را آورد که از اون تونست به عنوان بادبان استفاده کنه و از موج های اقیانوس فرار کنه .....


هیچ بن بستی نیست تو زندگی .... به فرستاده های خدا امیدوار باشید کلید قفل شما هم تو یکی از این موج ها میرسه ....


معرفی فیلم cast away

  • یکی از مردم شهر

شهید گمنام


ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقودالاثر، بابای زخمی

دور از تو سهم دختر از این بار هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است

ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش


شعری از عظیم زارع


  • یکی از مردم شهر