زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

اگر بسیار عمر کنی ، باز هم فرصت کمی داری ...

سعی کن از تمام لحظات آن لذت ببری ...

از هر روز این زندگی درس بگیر تا اشتباهی را دوبار تکرار نکنی چون فرصت برای این کار نداری ...

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

۱۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۳ ثبت شده است

کلیپ صوتی فوق العاده در مورد دروغ های دولت ها و ... بسیار جالب هست حتما گوش کنید (سخنران سید حسن آقا میری است)




  • یکی از مردم شهر

عادت دارم وقتی کتاب میخونم بعضی قسمتاش و با ماژیک ها highlight خط میکشم که هم بعدا بتونم سریع مرور کنم اگر خواستم و هم اینکه اگر کسی خوسات بخونه لازم نباشه همش و بخونه و سریع مطالب مفید و بخونه ....


کتابی که الان میخوام معرفی کنم کتاب انسان کامل از شهید مطهری هست البته نوشته خودش نیست بلکه متن سخنرانی ایشون که تو دانشگاه علوم پزشکی ایراد شده هستش ...


البته معرفی کتاب نیست برخی قسمتاش که خوشم اومده را و خط کشی کردم و اینجا گذاشتم که استفاده کنید


  • انسان عاشق کمال مطلق است و عاشق چیز دیگری نیست (ص81)
  • مجنون خیال می کند که عاشق لیلی است ، او از عمق فطرت و وجدان خودش بی خبر است. لهذا محیی الدین می گوید: پیغمبران نیامده اند که عشق خدا و عبادت خدا را به بندگان یاد دهند، این فطری هر انسانی هست ، بلکه آمده اند که راه های کج و راست را نشان دهند (ص81)
  • آن عرب الاغی داشت ، می خواست سوار شود آنقدر دور خیز کرد که وقتی به طرف الاغ پرید، آن طرف الاغ افتاد و گفت "شد مثل اول" اگر بنا شود از جاده معتدل اسلام خارج شویم ، چه فرقی می کند که عبادتگرای جامعه گریز باشیم یا جامعه گرای خداگریز ؟ در منطق اسلام هیچ فرقی نمی کند (ص84)
  • زندگی آن است که بمیرید و پیروز باشید ، و مردن آن است که زنده باشید و محکوم دیگران(ص94)
  • نه آن مورم که در پایم بمالند / نه زنبورم که از نیشم بنالند ................. چگونه شکر این نعمت گزارم / که دارم زور و آزاری ندارم(ص114)
  • دنیا تو را فریب داد یا خودت فریب خوردی ؟ من در این باره مقلی می گویم : یک وقت پیرزنی با آرایشهای مصنوعی ، انسان را گول میزند : دندان در دهانش ندارد ، دندان مصنوعی می گذارد ، مو به سرش ندارد ، مو مصنوعی می گذارد. یک بیچاره ای او را به صورت یک زن جوان خیال می کند و وقتی کار از کار گذشته است می بیند که اشتباه کرده است. ولی یک وقت همین پیرزن می گوید : آقا ! سن من پنجاه و نه سال و شش ماه و شش رو است و حقیقت را می گوید. دندانها و موهایش را نشان می دهد. می گوید : یک دندان هم به دهانم ندارم و موهایی که می بینی ، موی مصنوعی است که به سرم گذاشته ام. من همین هستم؛ آیا حاضری با من ازدواج کنی؟ او هرچه می گوید: من دندان ندارم ، انسان می گوید : قربان همان دندانهایی که نداری! هر چه می گوید : من زلف ندارم ، انسان می گوید: شما تعارف می فرمایید ، من می فهمم که شما دارید هزم نفس می کنید. پس این پیرزن تو را فریب نداده ف تو خودت آماده فریب خوردن هستی ، خودت می خواهی خودت را فریب دهی ، یک موضوع برای فریب خوردن می خواهی(ص178)
  • سعدی در گلستان می گوید : از عارفی معنی این حدیث را پرسیدند که چرا پیغمبر فرمورد:نفس خودت از همه دشمنها با تو دشمن تر و از همه نسبت به تو خطرناک تر است ؟ آن مرد عارف این طور جواب داد : برای اینکه اگر تو به هر دشمنی نیکی کنی و آنچه می خواهد به او بدهی با تو دوست می گردد ، الا نفس که هر چه بیشتر خواسته هایش را به او بدهی با تو دشمن تر می گردد.(ص188)


فکر کنم نصف دوم کتاب و فلم همراهم نداشتم چون خط کشی نشده بود .....


همین نصفشم خوب بود امیدوارم بتونم بقیه کتاب هایی که خوندم و کتاب هایی که خواهم خواند را هم برای شما ارائه بدهم

  • یکی از مردم شهر
یه چند روزی میشد این فیلم و دانلود کرده بودم ولی وقت نشده بود ببینم تا امروز که بالاخره یه وقتی پیدا شد و دیدم ...

معرفی فیلم

بعضی از دیالوگ های فیلم + بعضی از تفسیرهای من از برخی قسمت های فیلم ... :

  • پسرم هیچ وقت اجازه نده دیگرون خودشون و از تو بالاتر بدونن
  • مدیر مدرسه : پسر شما به دلیل هوش پایین نمیتونه تو مدرسه ما ثبت نام کنه ... مادر : یعنی هیچ راهی نداره .... مدیر : آقای کمپ چطورن !!!  ( احتیاج به توضیح نیست ، خداکنه خلق خدا هیچ وقت احساس نکنه که کسی به کمکش احتیاج داره ، چون اول یاد هوس خودش میفته و احتیاج خودش  )
  • وارد اتوبوس مدرسه شد و هیچ کس بهش جا نداد ، یعنی هیچ کس ازش خوشش نیومد ( برای همه اتفاق افتاده ، از یکسی خیلی خوشت میاد هی میخوای اون و بیاری پیش خودت یا همش کنارش باشی ، یا برعکس از یکی بدت میاد بدون هیچ دلیلی و میخوای که ازش دور شی البته بیشتر این اتفاق تو زمان بچگی میفتاد ولی همین اتفاق چقدر سرنوشت های بعضی بچه هایی که به هر دلیلی تو دل برو نبودن را تغییر داد کسایی که هزار و یک مشکل داشتن که اجازه تو دل برویی بهشون نمی داد )
  • دختر : تو احمقی ، چیزی هستی ؟ ... فارست : مامانم میگه احمق کسیه که کارهای احمقانه انجام بده
  • مامانم میگه معجزه هر روز اتفاق میفته ، بعضی مردم اینجوری فکر نمیکنن ولی براشون اتفاق میفته (این قسمت از فیلم فوق العاده بود یه سری از بچه های مدرسشون هی دنبال این راه میفتادن تا مسخرش کنن و بزننش چون به کمک پای مصنوعی راه میرفت بعد تو همین جریانات یه روز که داشت از دست اینا فرار میگرد متوجه شد که پاش بدون مشکل میتونه حرکت کنه که دلیلش همین تلاش روزانه برای فرار از دست اینا بود این یعنی هر روز معجزه ای در زندگی ما هست)
  • دختر : هیچ فکر کردی در مورد این که میخوای در آینده کی بشی ... فارست : کی بشم ؟ مگه قرار نیست خودم بشم ؟ ... دختر : همیشه خودت میشی فقط یه جور دیگه ای از خودت
  • برادر بودن باید کار سختی باشه !
  • فرمانده : گامپ تنها هدفت تو این ارتش چیه ؟ ...گامپ : فقط دستوراتی که شما میدید را انجام بدم (این ساختار افتضاح تو سربازی رفتنای ما هم هست سر و کله زدن با یه عده آدم بی سواد و عقده ای)
  • دوست خوب چیزی نیست که بتونی تو هر گوشه و کناری پیداش کنی
  • من نمیدونستم ولی قسمت بوده من مامانه تو باشم ...
  • من معتقدم آدم خودش سرنوشت خودش و میسازه فقط باید نهایت استفاده از اونچه خدا بهت داده رو بکنی
  • زندگی یه جعبه شکلاته ، نمیدونی چی ازش نصیبت میشه
  • قبل از اینکه بتونی به جلو حرکت کنی گذشته را پشت سر بزار


واقعا فیلم عالی بود ، نتیجه ای که به نظر من میشه از فیلم گرفت اینه که ما با هر محدودیت و یا کمبودی که داریم به جایی که بخواهیم میتونیم برسیم چون یه چیز بین همه آدمها مشترک هست و اون اینه که توانایی تلاش کردن دارن ... ولی آیا میخوان ؟


مطمئن باشیم تو همه اتفاقاتی که د رزندگی برامون میفته چه بد ، چه خوب ف حتما حکمتی نهفته که در آینده تبدیل به اتفاقی عالی برای ما می شود ...




  • یکی از مردم شهر


داشتم از محل کار بر می گشتم تو راه دیدم یک آقای کت و شلواری و خیلی باکلاس و اتو کشیده ، کله مبارک و از لای نرده های ساختمان شهرداری کرده تو و داره داد می زنه :

مرد : آقا .... آقا.... آقا...

صداش نمی رسید بلندتر گفت

 آقاااااا .... آقاااااا

نگهبان : بله

مرد : چی شد یکی دیگه زد ؟

نگهبان  : کی ؟

مرد : پرسپولیس !!!


این مکالمه به اینجا که رسید من از بغلشون رد شدم و متوجه ادامه صحبت نشدم ، فقط یکم تو فکر فرو رفتم ...



  • وقتی فوتبال تماشا می کنیم با هیجان اون ما هم از لحاظ بدنی دچار تغییر تحولات مربوط به اون هیجان میشیم و فقط فرقش اینه که اون بازیکنی که بازی می کنه در حین ورزش هست و این هیجانات براش ضرر نداره یا کم تر داره ولی ما فقط برامون ضرر داره ...
  • بعد از تماشای یک بازی جذاب اون بازیکنی که از بازی بدش عصبانی شدی و یا از بازی خوبش تعریف کردیم حداقل در بدترین شرایط سالی 300 میلیون می گیره ولی من و شما دنبال یارانه 40 هزار تومانی هستیم و هر روز در حال دفاع از این رئیس جمهور و اون رئیس جمهور ....
  • این بازیکنی که به خاطر تماشای فوتبال توسط ما مشهور شد ، میشه الگوی جامعه به لحاظ محبوبیتش ، بعد همین بازیکن میاد تو تلویزیون میگه من ماهانه 10 میلیون هزینه لباسام هست ، اونوقت بچه هایی که این و الگو خودشون میگیرن به نظرتون چقدر میشه از اونا تو رشد عقانیشون و انسانیشون انتظار داشت ....


نمیدونم چرا این مطلب و نوشتم ولی امیدوارم سالی برسه که بتونم انتهای اون سال بگم امسال حتی یک دقیقه هم فوتبال تماشا نکردم ....


البته فوتبال بازی کردن خیلی عالی هست به نظر من ولی فوتبال تماشا کردن ....

  • یکی از مردم شهر

امروز با اینکه صبح زود چون برام کار پیش اومده بود نتونستم برم کوه ولی ساعت 10 صبح بود که پیشنهادش و به یکی از وستانم دادم و موافقت کرد و حرکت کردیم و تا پناهگاه کلکچال بالا رفتیم چون هوا نسبتا نامناسب بود و ما با توجه به آفتابی که پایین کوه بود تجهیزات زیادی نبرده بودیم پس همان پناهگاه توقف کردیم و برگشتیم ....

هوا فوق العاده بود .. مه و باران و برف و تگرگ .. همه چی قاطی :)

کلکچالکلکچالکلکچالکلکچالکلکچالکلکچال

  • یکی از مردم شهر


ایرانی های عزیزی که ادعای تمدن 3000 ساله دارید ...

ایرانی های عزیزی که هی میگید کوروش کوروش ....

ایرانی های عزیزی که می گید دین چرند و پرنده ، دین ما عقل ماست ....

ایرانی های عزیزی که خودتون را با فرهنگ ترین نسل موجود در جهان می دانید ....


یه صحبت دوستانه ....


خیابون برای شماست ؟ یا اگر زودتری رسیدی برای خانواده شما میشه ؟ یا چون خونتون خیلی وقته اینجاست پس برای شماست ؟ یا زورتون زیاده هر چی دلتون بخواد می گید و کسی نمیتونه رو حرفتون حرف بزنه ؟ پارک چی ، پارک محلتون زا شماست ؟ یا اگر زودتر رسیدید دورتادور پارک و میتونید تصرف کنید ؟ خدا خر و میشناخت که بهش شاخ نداد خدا رو شکر ما جهان سومی هستیم وگرنه الگوی احمقانه ای برای جهان بودیم


این چه کار مسخره ای هست آخه ...

جا پارک

  • یکی از مردم شهر

بخوانید این داستان فوق العاده از پاسخ های حضرت علی علیه السلام نسبت به سوال "علم بهتر است یا ثروت؟"



عده زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و درفرصتی مناسب پرسید:
-یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
علی در پاسخ گفت:
علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال وثروت میراث قارون و فرعون و هامانوشداد.

 

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
-اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت:بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:-علم بهتر است یا ثروت؟
-علی فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال وثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود،همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.
-در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،و امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است،ولی برای ثروتمند دشمنانبسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
-حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند:
علم بهتر است؛ زیرا اگر ازمال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگرانبیاموزی برآن افزوده می‌شود.

-نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنارستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال راتکرار کرد.
-حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند
علم بهتر است؛زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمتیاد می‌کنند.

-با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت:
علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.

مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند
علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد،پوسیدهنخواهد شد.

مرد آرام از جا برخاستو کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه
از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم،نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این
چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود،گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت
این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
-در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،
-که امام در پاسخش فرمود
علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم دراین دنیا و هم پس از مرگ همراه انساناست.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…
-نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی!
علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجبنورانی شدن قلبانسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد.
او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
-یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعایخدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتنو متواضع‌اند


فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت:
اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.


برگرفته شده از zareh.blog.ir از داخل یکی از کامنت ها از طرف آقای موذنی


  • یکی از مردم شهر

من نظر شخصیم اینه که اسلام برنامه جامعی برای زندگی داره که متاسفانه این جماعت آخوند چسبیدن به غسل و شک نماز و ....


یه نفر نیومد این تعالیم دینی و تفسیر و بررسی علمی کنه .... تا کسانی که شک دارند هم با دیدن نتایج علمی شکشون برطرف بشه و استفاده کنند از این تعالیم


این عکس و خبرگزاری فرهنگ درست کرده که خیلی جالب هست نمایش ساعات مناسب برای خواب با توجه به تعالیم دینی ...

البته قیلوله علمی ثابت شده ولی بقیه رو من چیزی از نظر علمی نشنیدم ولی تقریبا مطمئن هستم درسته ... انشاالله

روی این لینک کلیک کنید
  • یکی از مردم شهر

یه حدیثی فکر کنم از امام علی بود که می گفت "تاریخ کامل تکرار می شود پس از آن پند بگیرید" (یه چی با همین مضمون)


زمان حضرت یوسف مردم برای اینکه فطرتشون نیاز به ارتباط با خدا داشت ، طبیعتا دنبال خدا بودن ولی نمی دونستن کجا پیداش کنن به همین دلیل میرفتن سراغ کاهنان و با آنان به عنوان نماینده خدا ارتباط برقرار می کردن دریغ از اینکه خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره و هیچ واسطه ای نمی خواد ...

دوران ما هم همین شده ...

مردم افتادن دنبال کاهنان (مدلش عوض شده) و دنبال آرامش خدایی هستند و کلی بیت المال صرف معبد این کاهنان میشه تا مشکلات مردم رفع کنند در حالی که اگر این پول خرج مردم شه مشکل حل میشه




زمان حضرت یوسف معبد کاهنان از طلا بود از الماس بود از .. بود ولی همیشه دستشون جلو مردم دراز بود

دوران ما هم همین شده ....

شب جمعه برو مسجد محلتون ، کیسه گدایی مسجد دستشون هست و میچرخونن میگن کمک به مسجد والا تا اونجایی که من تاریخ خوندم زمان پیغمبر هرکی مشکل مالی یا .. داشت می رفت مسجد و مشکلش حل می شد الان ملت باید برن مشکلات مسجد و حل کنند



زمان حضرت یوسف حرفی که کاهنان می زدند حرف 100 درصد درست بود و مردم اجازه اظهارنظر و یا تغییر نداشتن ....

زمان ما ....

حرفی برای گفتن ندارم




  • یکی از مردم شهر
لحظه بارون آدم خودش و تو آغوش خدا حس میکنه، تو آغوش آرامش
  • یکی از مردم شهر