زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

اگر بسیار عمر کنی ، باز هم فرصت کمی داری ...

سعی کن از تمام لحظات آن لذت ببری ...

از هر روز این زندگی درس بگیر تا اشتباهی را دوبار تکرار نکنی چون فرصت برای این کار نداری ...

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

شهید گمنام


ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقودالاثر، بابای زخمی

دور از تو سهم دختر از این بار هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است

ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش


شعری از عظیم زارع


  • یکی از مردم شهر

شخص صبور پیروزی را از دست نخواهد داد ، هرچند طول بکشد. امام علی علیه السلام - نهج البلاغه قصار 153

صبر

  • یکی از مردم شهر
یکی از کتاب هایی که امسال نمایشگاه خریدم ...
از روی جلدش چیزی دستگیر آدم نمیشه .... اوایل کتاب هم کمی خسته کننده است چون مباحث علمی مربوط به دید است ولی جالب بود ولی از صفحه 40 به بعد کتاب جالب می شود و به نظر ارزش مطالعه دارد

طبق عادت همیشگی در حین مطالعه با ماژیک خط کشی می کنم جاهایی که برام جالب بود و برای مرور سریع تر در آینده و جدیدا هم که این خط کشی ها را برای بچه های مجازی انتشار می دم شاید به دردشون بخوره


نام کتاب : دید سوم
انتشارات : آرون
نویسنده : مهندس زری پیرایش نیا
قیمت : 6500 تومان

معرفی کتاب دید سوم

  • وقتی ذهن انسان مشغول است ، آن فکری که ذهن انسان را درگیر نموده ، آنقدر پرانرژی و با قدرت است که مانع ورود پیام های خارجی دیگر به مغز و حافظه می شود و به دلیل نرسیدن انرژی پیام های دیگر، در مغز، پردازشی صورت نمی گیرد و انسان نمی تواند با توجه به موجود بودن تمامی عوامل موثر در دیدن از نوع اول چیزی را ببیند.
  • هر عملی که به طور عادت انجام پذیرد ، لذت اولیه از انجام آن عمل دیگر به وجود نخواهد آمد
  • شاید بتوان گفت انسان ها همیشه به دنبال آن لذتی که برای اولین بار به دست آورده اند، آن فعالیت را بارها و بارها تکرار می کنند تا به آن لذت اولیه برسند.
  • فرض کنید به یک کتابفروشی رفته اید، در میان آن همه کتاب ، ناگهان چشمتان به کتابی بر می خورد و از عنوان آن خوشتان می آید و آن را بر می دارید و نگاهی به مطالب آن می اندازید، سپس آن را می خرید و با دقت مطالعه می کنید و از خواندن آن مطالب بسیار خرسند می گردید و به دوستان می گویید که تصادفا از یک کتابفروشی ، کتابی را خریدم که بسیاری از سوالات و خواسته های ذهنی مرا پاسخ داده است. بیان آنکه شما در میان آن همه کتاب تصادفاً آن کتاب را دیده اید ، بیان صحیحی نمی باشد علت آنکه شما در میان آن همه کتاب ، آن کتاب را انتخاب کرده اید تصادف نبوده بلکه سوالات ذهنی شما دارای انرژی خاصی بوده ، که آن انرژی پرقدرت ، شما را به سوی کتابفروشی هدایت می کند که آن کتاب را داشته باشد
  • انسان چیزهایی را می بیند که می خواهد ببیند. یا اشخاصی را در جمع می پسندد و برایش جالب است که قبلا در ذهن خود به آن ها فکر کرده است
  • بعضی از افرادی که از جبهه بر می گردند، به دلیل جراحت مجبور می شوند که پاهایشان را قطع کنند. در بعضی از این افراد، می بینیم که شخص بیان می کند کف پایش می خارد، در صورتی که او دیگر کف پا ندارد پس چگونه احساس خارش را دارد؟ دلیل آن این است که اعصاب حسی کف پای او قطع نشده و توسط عاملی این عصب تحریک شده و پیام به مغز داده می شود و مغز است که بیان می کند که کف پا می خارد پس کف پا عامل خارش نیست بلکه عصب حسی که پیام را به مغز  می برد، عامل خارش است.
  • وقتی با لیزر می توانیم لکه ای را از بین ببریم و یا قسمتی را بسوزانیم پس با انرژی مغز هم می توان این عمل را انجام داد ، زیرا عمل لیزر جمع کردن انرژی در یک نقطه است، پس انسان با تمرکز می تواند همانند لیزر عمل کند و باعث از بین رفتن درد شود.
  • واقعیتی را که تجربه می کنید انعکاس انتظارهایتان است
  • در بعضی مواقع به یک مهمانی دعوت می شوید، که قبل از ورود به آنجا از لباس و ظاهر خود راضی نیستید، هنگامی که وارد آن مجلس می شوید یکی از میهمانان عیب لباس یا ظاهر شما را به خودتان گوشزد می نماید، در صورتی که ممکن است در مجلس افرادی باشند که ظاهر و لباس آنها از شما به مراتب بدتر باشد ولی آنها به چشم میهمانان نیامده و شاید زیبا هم دیده شوند، زیرا انها با رضایت از خود وارد مجلس شده اند و انرژی رضایت آنها بر روی همه تاثیر گذار بوده ولی در مقابل، انرژی ناشی از نارضایتی شما نیز بر همه اثر گذاشته و توجه آنها را بر روی عیب ظاهر یا لباس شما متمرکز نموده است.
  • لازم است بدانید ظاهر شما در اصل تفکر شماست که به چشم می آید.
  • هیچ گاه بینی شخصی درشت جلوه نمی کند مگر آنکه خود شخص آن را بزرگ ببیند. هیچ گاه هیکل شخصی بیشتر از حد بزرگ و یا خیلی لاغر جلوه نمی کند مگر خود شخص بخواهد
  • همیشه برای هر انسانی ، انرژی های منفی ناشی از اطرافیان وجود دارد، چه افراد خوب و چه افراد بد برای آنها انرژی های افراد حسود ، بدخواه و شرور وجود دارد، اگر این انرژی ها توسط انرژی های مثبت شخص که از تفکر انسان نشات می گیرند حذف نشوند، انسان هر روز اتفاقی ناگوار برایش می افتد.
  • وقت گرانبهای خود را صرف این پرسش نکنید که چرا جهان بهتر از این نیست؟ این کار فقط اتلاف وقت است. سوالی که باید کرد این است که چگونه می توانیم آن را بهتر کنیم؟ برای این سوال جوابی وجود دارد
  • زیبایی فقط به نوع تفکر انسان ها بستگی دارد و انرژی که از تفکر  انسان برای محیط فرستاده می شود، هر جسم یا محیطی که با نوع انرژی انسان هم فاز باشد آن چیز یا محیط زیبا دیده می شود و زیبایی ها معنا پیدا می کنند.
  • اگر می خواهید زیبا جذاب ، دوست داشتنی به نظر برسید، انرژی ساطع شده ، ناشی از رضایت از خود را با قدرت به فضا بفرستید و به ظواهر توجه نکنید.
  • کافی است انسان بتواند با تمرکز بر روی هدفی که دارد انرژی لازم را برای تحریک کردن آن نقاط مورد نظر در مغز را به وجود آورد تا راه حال های مناسب را برای رسیدن به هدفش پیدا بنماید.
  • حضرت علی (ع) می فرماید: وقتی میان جمعی قرار می گیرید و صحبت می کنید ، به گونه ای صحبت نکنید که حسادت جمع برانگیخته شود.
  • حضرت محمد (ع) می فرماید: هیچ گاه چه در خفا و چه در آشکار برای دشمن تان نفرین نکنید زیرا نفرین کردن و حسادت جمع را برانگیختن باعث ایجاد امواج منفی می گردد و معمولا انرژی ناشی از نفرین ، دامن فرد شخص را خواهد گرفت.
  • الکس موریسون می گوید : شما باید اول چیزی را به طور وضوح و روشن در ذهن داشته باشید قبل از اینکه بخواهید آن را انجام دهید ، زیرا چیزی کهدر خاطره شما مجسم می شود نیروی خلاقه "مکانیزم کامیابی" که در درون شماست وظیفه انجام داده و دنیال کردن آن را بهتر از شما که می خواهید به وسیله قوه فاعله آگاه یا نیروی اراده انجام دهید آن را پیگیری خواهد کرد
  • اشتباهی که در زندگی یک فرد آمریکایی ، روسی یا ایرانی رخ می دهد ، تاثیرش بر روی زندگی همه انسان های جهان است ، حتی اگر این تاثیر در حد خیلی کوچک یا قطره باشد
  • در هر حالت و در هر زمان و هر مکانی کار نیک انجام دهید ، بدون انتظار از آنکه جواب آن را از جامعه بگیرید ، مطمئن باشید این کار نیک انرژی اش در فضا ذخیره خواهد شد. "هر که خیر می کند ، پس خیر خویش آغاز کرده است و سودش قبل از دیگران به خودش می رسد" .... تو نیکی می کن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز
  • تا به حال با خود فکر کرده اید چرا بیشتر آدم ها دوست دارند زیبا بنظر برسند؟ اولا انسان ها مالکیت را دوست دارند آنها فکر می کنند که با زیبا به نظر رسیدن می توانند مالک کسی شوند و زیبایی خود را وسیله ای برای به بند کشیدن افراد می دانند. ثانیا انسان ها شدیدا از تنها بودن می ترسند ، آنها فکر می کنند اگر یبا باشند بالاخره همدم هایی خواهند داشت که با آنها زندگی را به سر کنند ، زیبایی عاملی است که آنها می توانند دوستان زیادی داشته باشند.
  • شاید بتوان گفت عشق ، دوست داشتن وافر نسبت به کسی یا چیژی ولی بدون دلیل و منطق است.
  • همه ناراحتی های روحی و پریشان بودن انسان ها به دلیل آن است که احساس می کنند مشکلاتشان غیر قابل حل هستند و کسی نیست که آنها را پشتیبانی کد. به همین دلیل افسرده و بی انگیزه ، ناآرام ، خشن و بی هدف می گردند.
  • روزی یکی از عرفای برجسته به نام ابوسعید ابوالخیر با دوستان خود به آآسیابی رسیدند ابوسعید توقف کردندد و مدتی در آنجا ایستادند و سپس فرمودند: می دانید که این آسیاب چه می گوید : رسیدن به انسانیت این است که من می کنم ، درشت می ستانم نرم باز می دهم و گرد خود طواف می کنم ، سفر در خود می کنم تا آنچه نباید از خود دور کنم

  • یکی از مردم شهر

هفته پیش سه شنبه از انقلاب برمیگشتم سمت خونه تو یکی از مغازه های بین راه ویترینش و یه نگاه کردم و این کتاب و دیدم برام جالب بود اسم کتاب و اینکه ببینم نظرش چی بوده ... و آیا اصلا چنین مسئله ای واقعا هست؟

تو دور و اطراف میبینیم انسان های پاک تر بیشتر عذاب می کشند ولی واقعا عذاب می کشند یا فقط از دید ما عذاب هست ؟


برخی از قسمت هایی که به نظرم  جالب بوده و خط کشیدم تو کتاب اینجا می زارم شما هم استفاده کنید

چرا انسان های خوب رنج می بینند

کتاب "چرا انسان های خوب رنج می بینند؟"

نویسنده : جی - پی - واسوانی (شاید بهتر است گفته شود که نویسنده این کتاب بودا هست)

مترجم : شهناز مجیدی

انتشارات : محراب دانش

قیمت : 2500 تومان


  • در هر وضعیتی ، بهترین کاری که می توانید انجام دهید و نتیجه را به خداوند واگذار کنید.وقتی "هنری فورد" هفتاد و پنج ساله بود از او راز موفقیتش را پرسیدند. جواب داد: << زندگی من بر سه قانون بنا شده است . زیاد نمیخورم، زیاد نگران نمی شوم، و اگر کوشش خود را به بهترین وجه بکنم، معتقدم که هر اتفاقی می افتد، بهترین اتفاق است.>>
  • آنیتای کوچولو یاد گرفته بود ارگ بنوازد. وقتی یک ترانه را بارها و بارها تکرار می کرد، حوصله اش سر می رفت و انگشتانش درد می گرفت. به استادش شکایت کرد و او گفت : << می دانم انگشتانت درد می گیرد ولی این باعث تقویت آنها می شود>> بعد آنیتا این فلسفه قدیمی رادر جواب معلمش به زبان آورد: << خانم معلم، انگار هر چیزی که قدرت می بخشد، دردناک است!>>
  • آهنگری بود که واقعا خدا را می پرستید ، حتی با اینکه با رنج ها و بیماری های بسیاری مواجه بود. یکی از آشنایانش آدم بی اعتقادی بود. یک روز به او گفت : << چطور می توانی به خدایی اعتقاد داشته باشی که این همه بیماری و رنج برایت می فرستد؟>> آهنگر به آرامی جواب داد: << وقتی می خواهم وسیله ای بسازم یک تکه آهن را در آتش می گذارم. بعد آن را روی سندان می کوبم تا ببینم طاقت دارد یا نه ، اگر داشت، می فهمم که می توانم چیز مفیدی از آن بسازم، اگر نه ، آن را روی بقیه آهن پاره ها می اندازم. این باعث شده که بارها و بارها به درگاه خداوند دعا کنم : <<خدایا ! مرا در آتش رنج بیفکن ولی خواهش می کنم مرا روی تل آهن پاره های بی فایده نینداز.>>
  • در مقابل شکست ها مقاومت نکنید، بلکه به آنها خوش آمد بگویید. هر چیزی که به آن خوش آمد گوییم؛ << تغییر شکل می دهد، رنج به عشق تبدیل می شود. این راز بزرگ زندگی است>>
  • زندگی آسان نیست، مگر آسانش بگیری!
  • ثروتمند گفت : << ولی تو که چیزی نداری ، چطور ثروتمندتر از منی؟ >> درویش جواب داد : << گرچه من چیزی ندارم ولی آرزویی چیزی هم ندارم. تو این همه دارایی داری باز هم بیشتر می خواهی! مطمئنا آدمی که بیشتر می خواهد از کسی که چیزی نمی خواهد و به آنچه دارد راضی است ، فقیرتر است!>>
  • او تجارت پر رونی داشت . ناگهان ، یک شب ، وقتی از شهرش دور شده بود ، خانه و مغازه اش آتش گرفت و هر چه داشت تبدیل به خاکستر شد. میلیونها ریپیه دارایی اش از بین رفت. او چه کرد ؟ اشک ریخت ؟ نه! روی صورتش لبخندی بود و سرش را بلند کرد و پرسید: << خدایا! بعد از این چه کار باید بکنم؟>> و بر روی ویرانه ای که روزی مغازه اش بود ، تابلوی نصب کرد که رویش نوشته شده بود؛ مغازه سوخت! خانه سوخت! کالا سوخت! ولی ایمان نسوخته است! فردا کار را شروع می کنم! این مردی است که می داند چگونه با مشکلات روبرویی کند.
  • یکی از مردم شهر