زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

اگر بسیار عمر کنی ، باز هم فرصت کمی داری ...

سعی کن از تمام لحظات آن لذت ببری ...

از هر روز این زندگی درس بگیر تا اشتباهی را دوبار تکرار نکنی چون فرصت برای این کار نداری ...

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام علی علیه السلام» ثبت شده است

یکی دیگه از کتاب هایی که نمایشگاه کتاب امسال خریدم ... با اینکه اسم روی جلد شاید مناسب من نباشه ولی خوب این کتاب و چه کسی باید بخواند ؟ جوان ها که می گویند به ما مرتبط نیست و بزرگتر ها باید بخوانند و رعایت کنند و آن ها هم که طبیعتا وقت مطالعه ندارند این میشه که کلی از جوان ها و نوجوان ها با مشکلات روحی و ... به دلیل رعایت نکردن اصول پرورشی در خانواده است که مرتبط است با مطالعه نکردن کتاب هایی شبیه همین ....


کتاب خوبی بود .... بسیار تاثیر گذار و سازنده .....


مثل همیشه در حین مطالعه قسمت هایی که برایم جالب بود را خط کشی کردم و برای دوستانم در محیط مجازی ارائه دادم


نام کتاب : جوان و اعتماد به نفس

نویسنده : محمد سبحانی نیا

انتشارات : بوستان کتاب

قیمت : 3300 تومان


معرفی کتاب جوان و اعتماد به نفس



قسمت هایی که نشانه گذاری کردم در کتاب :


اتکا به نفس ، عبارت است از این که انسان به خود تکیه کند ، خود را مسئول کارهای خویش بداند ، موفقیت و ناکامی را معلول افکار و اعمال خود بپندارد و به یاری دیگران چشم ندوزد.


هرکس خود را بلند نگرداند ، کسی او را بلند نخواهد کرد.


ارسطو می گوید : چیزی که انتظارش را داشته باشید ، همان را پیدا خواهید کرد.


در گفتارهای لاهوری خواندم که موسولینی گفته است: انسان باید آهن داشته باشد،تا نان داشته باشد.یعنی اگر می خواهی نان داشته باشی، زور داشته باش.{ولی اقبال می گوید} این حرف درست نیست ، اگر می خواهی نان داشته باشی ، آهن باش ، یعنی شخصیت تو شخصیتی محکم به صلابت آهن باشد.


با تغییر شرایط و اوضاع و احوال ، ذخایر و گوهرهای فطری مردان شناخته می شود.


آزاد مرد در همه حال آزاده است. اگر به مصیبتی دچار شود ، صبر می کند و اگر گرفتار هجوم بلا گردد ، شکست نمی خورد. آزاد مرد اگر اسیر شود ، ستم ببیند یا آسایش او به سختی مبدل گردد ، باز هم آزاده است.


چه بسا انسان در برخورد با گرفتاری وقتی که م یخواهد شانه از زیر بار عمل خالی کند ، به خود دروغ می گوید.


شاختر ، یکی از روان شناسان معروف ، می گوید : مسئله دیگر که در عین ناکامی و عدم موفقیت برای جلب توجه دیگران به کار می بریم ، لاف زدن و از خود تعریف کردن است. آن که می تواندکار صحیح انجام دهد، موفق باشد و با رفتار و گفتار پسندیده ، خود را در دل دیگران نشاند ، به لاف زدن و خودستایی کردن نیاز ندارد و در عوض لاف و گزاف به سعی و عمل پردازد و هر روز دوستان بیشتر و موفقیت بزرگتری به دست آورد.


کسی که خود را خوار می یابد ، از شر او ایمن مباش.


مرد باشرف اگر به موقعیتی برسد ، هرگز خود را نمی بازد و از مسیر فضیلت خارج نمی شود.


به راستی که شخصیت انسانی گوهرگران بهایی است که هر کس آن را حفظ کند ، تعالی یابد و هرکس آن را پست گرداند ، فرو افتد.


آدمی از ذلت کوچک اظعار ناراحتی می کند و همین امر او را به ذلت بزرگتری سوق می دهد.


عاقل به عمل خویش تکیه می کند و نادان به آرزوی خود اعتماد می ورزد.


به خود نازیدن ، حقارت و پستی آدمی است.


شوپنهاور می گوید : کسی که پیوسته از صفتی دم می زند ، به طور قطع فاقد آن صفت است.بدون تردید خودنمایی و تظاهر برای پرده پوشی بر ضعف ها صورت گیرد. دانش آموزی که در خود ضعف می بیند، به چرب زبانی پرداخته و پیش این و آن کرنش و خضوع می کند ، تا عقب ماندگی اش را جبران کند.


مردم از ترس خواری ، به سوی ذلت و خواری می شتابند.


اگر پدرت نادان بود ، آیا سزاوار است تو هم اسیر بی شعوری پدرت باشی .


فرستاده پرسید : ممکن است این معجون را به ما معرفی کنی ، تا در مشکلات به آن پناه بریم ؟ بوذرجمهور گفت : ماده اول : توکل بر خداست ، ماده دوم : آن چه مقدر است خواه و ناخواه رخ می دهد و بی تابی در برابر آن، مشکلی را حل نخواهد کردف ماده سوم : صبر و شکیبایی بهترین چیزی است که در آزمون های الهی به کمک انسان می شتابد، ماده چهارم : اگر صبر نکنم چه کنم ؟ بنابراین با جزع خود را هلاک ننمایم ، ماده پنجم : از مشکلی که من دارم مصایب مشکل تری نیز وجود دارد. 


آن کس که با خداست ، گرفتار غربت و تنهایی نیست.


انسان احیاناً خود را با ناخود اشتباه می کند و ناخود را خود می پندارد و چون ناخود را خود می پندارد، آن چه به خیال خود برای خود کند، در حقیقت برای ناخود می کند.


نفس خود را گرامی و محترم بدار از این که به یک پستی دچار شود ، زیرا اگر از نفس خود چیزی را باختی و از دست دادی ، دیگر هیچ چیز نمی تواند جای آن را پر کند.


در عالم همت ، نان از شغل خسیس خوردن به که بار منت رئیس بردن


چه قدر زیباست تواضع ثروتمند در مقابل فقرا برای رضای خدا و از آن زیباتر ، بی اعتنایی فقرا به ثروتمندان است، به دلیل تکیه بر خدا


ادیسون می گوید : وجو نابغه ، یک درصد الهام و 99 درصد تلاش درونی است و شخص خلاق دارای اطمینان درونی است.


ریچارد کپینگ گفته است : ما چهل میلیون بهانه برای شکست داریم ، اما یک دلیل محکم نداریم.
حکایت نویس مباش ، چنان باش که از تو حکایت کنند

اگر کسی بی نیازی پیشه کند و از مخلوقی حاجت نخواهد ، خداوند او را بی نیاز کند.

تمامی خیر و سعادت را در این دیدم که انسان به آن چه درد دست مردم است ، چشم طمع نداشته باشد.

در برخورد با مردم دو حس متضاد بی نیازی و نیازمندی داشته باش ، نیازمندی تو به مردم در نرمی سخن و حسن سیرت و تواضع است و بی نیازی تو از مردم در حفظ آبرو و عزت نفس است.

به آن چه گفته می شود بنگرید نه به گوینده آن

ای هشام! اگر گردویی داشته باشی و دیگران به تو گویند : چه لولوئی داری ، وقتی خودت می دانی آن چه در دستت است گردو است ، نباید این سخن در تو اثر داشته باشد و اگر لولوئی در دست داشته باشی و به تو بگویند: این گردوها را از کجا آورده ای ، نباید ترتیب اثر دهی ، این سخن نباید به تو آسیب رساند ، در حالی که می دانی لولو در اختیار داری.

هرگاه سختی چیزی باعث بیم و هراست شد ، تو نیز در مقابل آن سخت و مقاوم شو که با تن دادن به سختی ها مشکل بر تو آسان خواهد شد.

آن قدر شکست خوردم که راه شکست دادن را یاد گرفتم.

به وسیله ترک عادات ، بر نفوس خود مسلط شوید و با هواهای نفسانی پیکار نمایید ، تا تحت اراده نیرومند شما درآیند.

عادات ، طبیعت دوم انسان است ، ولی هر چه باشد مقهور اراده و خواست آدمی است.

فال نیکو بزن ، تا راه برای رفع مشکلات گشوده شود.

در امور تحقیق کن تا تمام جوانب برایت روشن شود و هنگامی که امر واضح شد ، در انجام دادن آن مصمم باش.

شخص صبور ، پیروزی را از دست نخواهد داد ، هر چند طول بکشد.

بهتر است والدین بگویند : این رفتار تو هوش مندانه بود ، یا این کار تو نادرست است. به این ترتیب فرزندان میان خودشان که خوب اند و رفتارشان که می تواند هوش مندانه یا غیر هوش مندانه با نادرست باشد تفاوت قایل می شوند و احساس بی کفایتی نمی کنند.

هیچ کس به خوی ناپسند تکبر مبتلا نمی شود ، مگر به سبب خواری و ذلتی که در خود احساس می نماید.

کسانی که دارای عیوب و نقایصی هستند ،  دوست دارند عیوب مردم را شایع کنند ، تا راه عذر آوردن شان گسترده تر باشد.

آدمی از ذلت و حقارت کوچکی اظهار ناراحتی و جزع می کند و همین امر ، او را به ذلت بزرگتری گرفتار می نماید.

دورویی ناشی از حقارت و ذلتی است که منافق آن را در خود احساس می کند.

کسی که نفس خود را بزرگ احساس کند ، شهوات نمی تواند بر او مسلط شود.

هیچ انسانی به تکبر و جباریت گرایش نمی یابد ، مگر بر اثر ذلتی که در باطن خویش احساس می کند.

مرد می خواهد با عملی خود را از ذلت و پستی کوچکی خلاص کند ، غافل از آن که همان عمل ، او را دچار ذلت و خواری بزرگ خواهد کرد.

تصویر ذهنی مایه اصلی شخصیت و رفتار انسان است و با تغییر تصویر ذهنی ، شخصیت و رفتار او نیز تغییر می کند.

ای فرزندم ! من از فقر بر تو می ترسم. از او به خدا پناه ببر که فقر موجب نقصان دین و پریشان کننده فکر و عقده ای شدن انسان است.

زیاد روی در ملامت ، آتش لجاجت را شعله ور می کند.

کسی که از راه غیر حق طالب عزت شود ، ذلیل و خوار می گردد و آن که با حق دشمنی کند ، گرفتار فرومایگی می شود.

اگر می خواهی آزاد زندگی کنی ، مثل برده زحمت بکش. آرزویت را از مال هر کس که باشد ، قطع کن. نگو این کار مرا پست می کند، زیرا از مردم خواستن از هر چیزی بیشتر ذلت می آورد. وقتی که از دیگران بی نیاز باشی هر کاری داشته باشی ، از همه مردم بلند مرتبه تر هستی.

فال بد زدن تابع قرارداد خود آدمی است ، اگر آن را آسان بگیری آسان است و اگر سخت بگیری ، سخت است و اگر آن را به حساب نیاوردی ، چیزی نیست.

لازم است انسان عاقل به حساب خود رسیدگی دقیق کند و تمام نقایص در امور دینی ، آرا و نظریات و اخلاق و آداب خویش را شمارش نماید و تمام آنها را به ذهن خود بسپارد ، یا آن که بر صفحه کاغذ بنویسد و برای بر طرف نمودن آن عیوب فعالیت کند.

اگر شما به مقدرات حتمی راضی شدید ، زندگی تان شیرین و گوارا می شود و از غنا برخوردار می گردید.

خداوند بزرگ ، راه هیچ روزی و در آمدی را بر مومنان نمی بندد ، مگر آن که راه بهتر و مفیدتری را می گشاید.

خاصیت دعا آن است که چیزهایی که موجب آزار ماست ، به زبان آید که همین امر در حل عقده موثر است.

گوش دادن به سخنان کودک موجب تخلیه احساسات ، آرامش  روانی و کاهش فشار روحی وی می شود.

کسی که می ترسد ، به مقصد نمی رسد و زیان می بیند.

ایام زندگی سه روز است: روزی که گذشته و برگشت ندارد و روزی که اکنون موجود است و باید آن را غنیمت شمرد و فردایی که نیامده و تنها آرزوی آن در دست مردم است.

هرگاه دچار مصیبت شدی ، اگر قدرت علاجش را داری کوتاهی مکن و در دفع آن اقدام کن و اگر قدرت نداری ، بدون جزع و بی تابی آن را تحمل کن.

  • یکی از مردم شهر

شخص صبور پیروزی را از دست نخواهد داد ، هرچند طول بکشد. امام علی علیه السلام - نهج البلاغه قصار 153

صبر

  • یکی از مردم شهر

کلیپ صوتی فوق العاده در مورد دروغ های دولت ها و ... بسیار جالب هست حتما گوش کنید (سخنران سید حسن آقا میری است)




  • یکی از مردم شهر

بخوانید این داستان فوق العاده از پاسخ های حضرت علی علیه السلام نسبت به سوال "علم بهتر است یا ثروت؟"



عده زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و درفرصتی مناسب پرسید:
-یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
علی در پاسخ گفت:
علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال وثروت میراث قارون و فرعون و هامانوشداد.

 

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
-اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت:بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:-علم بهتر است یا ثروت؟
-علی فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال وثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود،همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.
-در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،و امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است،ولی برای ثروتمند دشمنانبسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
-حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند:
علم بهتر است؛ زیرا اگر ازمال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگرانبیاموزی برآن افزوده می‌شود.

-نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنارستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال راتکرار کرد.
-حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند
علم بهتر است؛زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمتیاد می‌کنند.

-با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت:
علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.

مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند
علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد،پوسیدهنخواهد شد.

مرد آرام از جا برخاستو کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه
از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم،نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این
چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود،گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت
این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
-در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،
-که امام در پاسخش فرمود
علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم دراین دنیا و هم پس از مرگ همراه انساناست.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…
-نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی!
علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجبنورانی شدن قلبانسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد.
او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
-یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعایخدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتنو متواضع‌اند


فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت:
اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.


برگرفته شده از zareh.blog.ir از داخل یکی از کامنت ها از طرف آقای موذنی


  • یکی از مردم شهر

امروز به صورت اتفاقی رفتم تو وبلاگی که سخنان امام علی را به صورت عکس شده و به سه زبان فارسی ، عربی ، انگلیسی نمایش می دهد واقعا لذت بردم .


نهج البلاغه برای همه هست حتی کسانی که دینی ندارند ، نهج البلاغه به نظر من دوایی هست برای دردهای زندگی مدرن ما ...


چنتا از عکساش که دیدم و اینجا میزارم در ضمن تو پیوندها این وبلاگ را لینک کردم بسیار مفید هست ...

آدرس وبلاگ : http://kalame-amir.blog.ir

چند حدیث زیبا از امام علی علیه السلام

چند حدیث زیبا از امام علی علیه السلام

چند حدیث زیبا از امام علی علیه السلام

چند حدیث زیبا از امام علی علیه السلام

چند حدیث زیبا از امام علی علیه السلام

  • یکی از مردم شهر