زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

اگر بسیار عمر کنی ، باز هم فرصت کمی داری ...

سعی کن از تمام لحظات آن لذت ببری ...

از هر روز این زندگی درس بگیر تا اشتباهی را دوبار تکرار نکنی چون فرصت برای این کار نداری ...

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علم بهتر است یا ثروت» ثبت شده است

یکی از کتاب هایی که امسال نمایشگاه خریدم ...
از روی جلدش چیزی دستگیر آدم نمیشه .... اوایل کتاب هم کمی خسته کننده است چون مباحث علمی مربوط به دید است ولی جالب بود ولی از صفحه 40 به بعد کتاب جالب می شود و به نظر ارزش مطالعه دارد

طبق عادت همیشگی در حین مطالعه با ماژیک خط کشی می کنم جاهایی که برام جالب بود و برای مرور سریع تر در آینده و جدیدا هم که این خط کشی ها را برای بچه های مجازی انتشار می دم شاید به دردشون بخوره


نام کتاب : دید سوم
انتشارات : آرون
نویسنده : مهندس زری پیرایش نیا
قیمت : 6500 تومان

معرفی کتاب دید سوم

  • وقتی ذهن انسان مشغول است ، آن فکری که ذهن انسان را درگیر نموده ، آنقدر پرانرژی و با قدرت است که مانع ورود پیام های خارجی دیگر به مغز و حافظه می شود و به دلیل نرسیدن انرژی پیام های دیگر، در مغز، پردازشی صورت نمی گیرد و انسان نمی تواند با توجه به موجود بودن تمامی عوامل موثر در دیدن از نوع اول چیزی را ببیند.
  • هر عملی که به طور عادت انجام پذیرد ، لذت اولیه از انجام آن عمل دیگر به وجود نخواهد آمد
  • شاید بتوان گفت انسان ها همیشه به دنبال آن لذتی که برای اولین بار به دست آورده اند، آن فعالیت را بارها و بارها تکرار می کنند تا به آن لذت اولیه برسند.
  • فرض کنید به یک کتابفروشی رفته اید، در میان آن همه کتاب ، ناگهان چشمتان به کتابی بر می خورد و از عنوان آن خوشتان می آید و آن را بر می دارید و نگاهی به مطالب آن می اندازید، سپس آن را می خرید و با دقت مطالعه می کنید و از خواندن آن مطالب بسیار خرسند می گردید و به دوستان می گویید که تصادفا از یک کتابفروشی ، کتابی را خریدم که بسیاری از سوالات و خواسته های ذهنی مرا پاسخ داده است. بیان آنکه شما در میان آن همه کتاب تصادفاً آن کتاب را دیده اید ، بیان صحیحی نمی باشد علت آنکه شما در میان آن همه کتاب ، آن کتاب را انتخاب کرده اید تصادف نبوده بلکه سوالات ذهنی شما دارای انرژی خاصی بوده ، که آن انرژی پرقدرت ، شما را به سوی کتابفروشی هدایت می کند که آن کتاب را داشته باشد
  • انسان چیزهایی را می بیند که می خواهد ببیند. یا اشخاصی را در جمع می پسندد و برایش جالب است که قبلا در ذهن خود به آن ها فکر کرده است
  • بعضی از افرادی که از جبهه بر می گردند، به دلیل جراحت مجبور می شوند که پاهایشان را قطع کنند. در بعضی از این افراد، می بینیم که شخص بیان می کند کف پایش می خارد، در صورتی که او دیگر کف پا ندارد پس چگونه احساس خارش را دارد؟ دلیل آن این است که اعصاب حسی کف پای او قطع نشده و توسط عاملی این عصب تحریک شده و پیام به مغز داده می شود و مغز است که بیان می کند که کف پا می خارد پس کف پا عامل خارش نیست بلکه عصب حسی که پیام را به مغز  می برد، عامل خارش است.
  • وقتی با لیزر می توانیم لکه ای را از بین ببریم و یا قسمتی را بسوزانیم پس با انرژی مغز هم می توان این عمل را انجام داد ، زیرا عمل لیزر جمع کردن انرژی در یک نقطه است، پس انسان با تمرکز می تواند همانند لیزر عمل کند و باعث از بین رفتن درد شود.
  • واقعیتی را که تجربه می کنید انعکاس انتظارهایتان است
  • در بعضی مواقع به یک مهمانی دعوت می شوید، که قبل از ورود به آنجا از لباس و ظاهر خود راضی نیستید، هنگامی که وارد آن مجلس می شوید یکی از میهمانان عیب لباس یا ظاهر شما را به خودتان گوشزد می نماید، در صورتی که ممکن است در مجلس افرادی باشند که ظاهر و لباس آنها از شما به مراتب بدتر باشد ولی آنها به چشم میهمانان نیامده و شاید زیبا هم دیده شوند، زیرا انها با رضایت از خود وارد مجلس شده اند و انرژی رضایت آنها بر روی همه تاثیر گذار بوده ولی در مقابل، انرژی ناشی از نارضایتی شما نیز بر همه اثر گذاشته و توجه آنها را بر روی عیب ظاهر یا لباس شما متمرکز نموده است.
  • لازم است بدانید ظاهر شما در اصل تفکر شماست که به چشم می آید.
  • هیچ گاه بینی شخصی درشت جلوه نمی کند مگر آنکه خود شخص آن را بزرگ ببیند. هیچ گاه هیکل شخصی بیشتر از حد بزرگ و یا خیلی لاغر جلوه نمی کند مگر خود شخص بخواهد
  • همیشه برای هر انسانی ، انرژی های منفی ناشی از اطرافیان وجود دارد، چه افراد خوب و چه افراد بد برای آنها انرژی های افراد حسود ، بدخواه و شرور وجود دارد، اگر این انرژی ها توسط انرژی های مثبت شخص که از تفکر انسان نشات می گیرند حذف نشوند، انسان هر روز اتفاقی ناگوار برایش می افتد.
  • وقت گرانبهای خود را صرف این پرسش نکنید که چرا جهان بهتر از این نیست؟ این کار فقط اتلاف وقت است. سوالی که باید کرد این است که چگونه می توانیم آن را بهتر کنیم؟ برای این سوال جوابی وجود دارد
  • زیبایی فقط به نوع تفکر انسان ها بستگی دارد و انرژی که از تفکر  انسان برای محیط فرستاده می شود، هر جسم یا محیطی که با نوع انرژی انسان هم فاز باشد آن چیز یا محیط زیبا دیده می شود و زیبایی ها معنا پیدا می کنند.
  • اگر می خواهید زیبا جذاب ، دوست داشتنی به نظر برسید، انرژی ساطع شده ، ناشی از رضایت از خود را با قدرت به فضا بفرستید و به ظواهر توجه نکنید.
  • کافی است انسان بتواند با تمرکز بر روی هدفی که دارد انرژی لازم را برای تحریک کردن آن نقاط مورد نظر در مغز را به وجود آورد تا راه حال های مناسب را برای رسیدن به هدفش پیدا بنماید.
  • حضرت علی (ع) می فرماید: وقتی میان جمعی قرار می گیرید و صحبت می کنید ، به گونه ای صحبت نکنید که حسادت جمع برانگیخته شود.
  • حضرت محمد (ع) می فرماید: هیچ گاه چه در خفا و چه در آشکار برای دشمن تان نفرین نکنید زیرا نفرین کردن و حسادت جمع را برانگیختن باعث ایجاد امواج منفی می گردد و معمولا انرژی ناشی از نفرین ، دامن فرد شخص را خواهد گرفت.
  • الکس موریسون می گوید : شما باید اول چیزی را به طور وضوح و روشن در ذهن داشته باشید قبل از اینکه بخواهید آن را انجام دهید ، زیرا چیزی کهدر خاطره شما مجسم می شود نیروی خلاقه "مکانیزم کامیابی" که در درون شماست وظیفه انجام داده و دنیال کردن آن را بهتر از شما که می خواهید به وسیله قوه فاعله آگاه یا نیروی اراده انجام دهید آن را پیگیری خواهد کرد
  • اشتباهی که در زندگی یک فرد آمریکایی ، روسی یا ایرانی رخ می دهد ، تاثیرش بر روی زندگی همه انسان های جهان است ، حتی اگر این تاثیر در حد خیلی کوچک یا قطره باشد
  • در هر حالت و در هر زمان و هر مکانی کار نیک انجام دهید ، بدون انتظار از آنکه جواب آن را از جامعه بگیرید ، مطمئن باشید این کار نیک انرژی اش در فضا ذخیره خواهد شد. "هر که خیر می کند ، پس خیر خویش آغاز کرده است و سودش قبل از دیگران به خودش می رسد" .... تو نیکی می کن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز
  • تا به حال با خود فکر کرده اید چرا بیشتر آدم ها دوست دارند زیبا بنظر برسند؟ اولا انسان ها مالکیت را دوست دارند آنها فکر می کنند که با زیبا به نظر رسیدن می توانند مالک کسی شوند و زیبایی خود را وسیله ای برای به بند کشیدن افراد می دانند. ثانیا انسان ها شدیدا از تنها بودن می ترسند ، آنها فکر می کنند اگر یبا باشند بالاخره همدم هایی خواهند داشت که با آنها زندگی را به سر کنند ، زیبایی عاملی است که آنها می توانند دوستان زیادی داشته باشند.
  • شاید بتوان گفت عشق ، دوست داشتن وافر نسبت به کسی یا چیژی ولی بدون دلیل و منطق است.
  • همه ناراحتی های روحی و پریشان بودن انسان ها به دلیل آن است که احساس می کنند مشکلاتشان غیر قابل حل هستند و کسی نیست که آنها را پشتیبانی کد. به همین دلیل افسرده و بی انگیزه ، ناآرام ، خشن و بی هدف می گردند.
  • روزی یکی از عرفای برجسته به نام ابوسعید ابوالخیر با دوستان خود به آآسیابی رسیدند ابوسعید توقف کردندد و مدتی در آنجا ایستادند و سپس فرمودند: می دانید که این آسیاب چه می گوید : رسیدن به انسانیت این است که من می کنم ، درشت می ستانم نرم باز می دهم و گرد خود طواف می کنم ، سفر در خود می کنم تا آنچه نباید از خود دور کنم

  • یکی از مردم شهر

بخوانید این داستان فوق العاده از پاسخ های حضرت علی علیه السلام نسبت به سوال "علم بهتر است یا ثروت؟"



عده زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و درفرصتی مناسب پرسید:
-یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
علی در پاسخ گفت:
علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال وثروت میراث قارون و فرعون و هامانوشداد.

 

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:
-اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت:بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:-علم بهتر است یا ثروت؟
-علی فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال وثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود،همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.
-در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،و امام در پاسخش فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است،ولی برای ثروتمند دشمنانبسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
-حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند:
علم بهتر است؛ زیرا اگر ازمال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگرانبیاموزی برآن افزوده می‌شود.

-نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنارستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال راتکرار کرد.
-حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند
علم بهتر است؛زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمتیاد می‌کنند.

-با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت:
علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.

مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.
در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند
علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد،پوسیدهنخواهد شد.

مرد آرام از جا برخاستو کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه
از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم،نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این
چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود،گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت
این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
-در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،
-که امام در پاسخش فرمود
علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم دراین دنیا و هم پس از مرگ همراه انساناست.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…
-نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: یا علی!
علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:
علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجبنورانی شدن قلبانسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد.
او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
-یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعایخدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتنو متواضع‌اند


فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت:
اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.


برگرفته شده از zareh.blog.ir از داخل یکی از کامنت ها از طرف آقای موذنی


  • یکی از مردم شهر