زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

زندگی فرصت لمس لحظه هاست

زندگی زیباست

اگر بسیار عمر کنی ، باز هم فرصت کمی داری ...

سعی کن از تمام لحظات آن لذت ببری ...

از هر روز این زندگی درس بگیر تا اشتباهی را دوبار تکرار نکنی چون فرصت برای این کار نداری ...

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مبارزه با نفس» ثبت شده است

هفته پیش سه شنبه از انقلاب برمیگشتم سمت خونه تو یکی از مغازه های بین راه ویترینش و یه نگاه کردم و این کتاب و دیدم برام جالب بود اسم کتاب و اینکه ببینم نظرش چی بوده ... و آیا اصلا چنین مسئله ای واقعا هست؟

تو دور و اطراف میبینیم انسان های پاک تر بیشتر عذاب می کشند ولی واقعا عذاب می کشند یا فقط از دید ما عذاب هست ؟


برخی از قسمت هایی که به نظرم  جالب بوده و خط کشیدم تو کتاب اینجا می زارم شما هم استفاده کنید

چرا انسان های خوب رنج می بینند

کتاب "چرا انسان های خوب رنج می بینند؟"

نویسنده : جی - پی - واسوانی (شاید بهتر است گفته شود که نویسنده این کتاب بودا هست)

مترجم : شهناز مجیدی

انتشارات : محراب دانش

قیمت : 2500 تومان


  • در هر وضعیتی ، بهترین کاری که می توانید انجام دهید و نتیجه را به خداوند واگذار کنید.وقتی "هنری فورد" هفتاد و پنج ساله بود از او راز موفقیتش را پرسیدند. جواب داد: << زندگی من بر سه قانون بنا شده است . زیاد نمیخورم، زیاد نگران نمی شوم، و اگر کوشش خود را به بهترین وجه بکنم، معتقدم که هر اتفاقی می افتد، بهترین اتفاق است.>>
  • آنیتای کوچولو یاد گرفته بود ارگ بنوازد. وقتی یک ترانه را بارها و بارها تکرار می کرد، حوصله اش سر می رفت و انگشتانش درد می گرفت. به استادش شکایت کرد و او گفت : << می دانم انگشتانت درد می گیرد ولی این باعث تقویت آنها می شود>> بعد آنیتا این فلسفه قدیمی رادر جواب معلمش به زبان آورد: << خانم معلم، انگار هر چیزی که قدرت می بخشد، دردناک است!>>
  • آهنگری بود که واقعا خدا را می پرستید ، حتی با اینکه با رنج ها و بیماری های بسیاری مواجه بود. یکی از آشنایانش آدم بی اعتقادی بود. یک روز به او گفت : << چطور می توانی به خدایی اعتقاد داشته باشی که این همه بیماری و رنج برایت می فرستد؟>> آهنگر به آرامی جواب داد: << وقتی می خواهم وسیله ای بسازم یک تکه آهن را در آتش می گذارم. بعد آن را روی سندان می کوبم تا ببینم طاقت دارد یا نه ، اگر داشت، می فهمم که می توانم چیز مفیدی از آن بسازم، اگر نه ، آن را روی بقیه آهن پاره ها می اندازم. این باعث شده که بارها و بارها به درگاه خداوند دعا کنم : <<خدایا ! مرا در آتش رنج بیفکن ولی خواهش می کنم مرا روی تل آهن پاره های بی فایده نینداز.>>
  • در مقابل شکست ها مقاومت نکنید، بلکه به آنها خوش آمد بگویید. هر چیزی که به آن خوش آمد گوییم؛ << تغییر شکل می دهد، رنج به عشق تبدیل می شود. این راز بزرگ زندگی است>>
  • زندگی آسان نیست، مگر آسانش بگیری!
  • ثروتمند گفت : << ولی تو که چیزی نداری ، چطور ثروتمندتر از منی؟ >> درویش جواب داد : << گرچه من چیزی ندارم ولی آرزویی چیزی هم ندارم. تو این همه دارایی داری باز هم بیشتر می خواهی! مطمئنا آدمی که بیشتر می خواهد از کسی که چیزی نمی خواهد و به آنچه دارد راضی است ، فقیرتر است!>>
  • او تجارت پر رونی داشت . ناگهان ، یک شب ، وقتی از شهرش دور شده بود ، خانه و مغازه اش آتش گرفت و هر چه داشت تبدیل به خاکستر شد. میلیونها ریپیه دارایی اش از بین رفت. او چه کرد ؟ اشک ریخت ؟ نه! روی صورتش لبخندی بود و سرش را بلند کرد و پرسید: << خدایا! بعد از این چه کار باید بکنم؟>> و بر روی ویرانه ای که روزی مغازه اش بود ، تابلوی نصب کرد که رویش نوشته شده بود؛ مغازه سوخت! خانه سوخت! کالا سوخت! ولی ایمان نسوخته است! فردا کار را شروع می کنم! این مردی است که می داند چگونه با مشکلات روبرویی کند.
  • یکی از مردم شهر

عادت دارم وقتی کتاب میخونم بعضی قسمتاش و با ماژیک ها highlight خط میکشم که هم بعدا بتونم سریع مرور کنم اگر خواستم و هم اینکه اگر کسی خوسات بخونه لازم نباشه همش و بخونه و سریع مطالب مفید و بخونه ....


کتابی که الان میخوام معرفی کنم کتاب انسان کامل از شهید مطهری هست البته نوشته خودش نیست بلکه متن سخنرانی ایشون که تو دانشگاه علوم پزشکی ایراد شده هستش ...


البته معرفی کتاب نیست برخی قسمتاش که خوشم اومده را و خط کشی کردم و اینجا گذاشتم که استفاده کنید


  • انسان عاشق کمال مطلق است و عاشق چیز دیگری نیست (ص81)
  • مجنون خیال می کند که عاشق لیلی است ، او از عمق فطرت و وجدان خودش بی خبر است. لهذا محیی الدین می گوید: پیغمبران نیامده اند که عشق خدا و عبادت خدا را به بندگان یاد دهند، این فطری هر انسانی هست ، بلکه آمده اند که راه های کج و راست را نشان دهند (ص81)
  • آن عرب الاغی داشت ، می خواست سوار شود آنقدر دور خیز کرد که وقتی به طرف الاغ پرید، آن طرف الاغ افتاد و گفت "شد مثل اول" اگر بنا شود از جاده معتدل اسلام خارج شویم ، چه فرقی می کند که عبادتگرای جامعه گریز باشیم یا جامعه گرای خداگریز ؟ در منطق اسلام هیچ فرقی نمی کند (ص84)
  • زندگی آن است که بمیرید و پیروز باشید ، و مردن آن است که زنده باشید و محکوم دیگران(ص94)
  • نه آن مورم که در پایم بمالند / نه زنبورم که از نیشم بنالند ................. چگونه شکر این نعمت گزارم / که دارم زور و آزاری ندارم(ص114)
  • دنیا تو را فریب داد یا خودت فریب خوردی ؟ من در این باره مقلی می گویم : یک وقت پیرزنی با آرایشهای مصنوعی ، انسان را گول میزند : دندان در دهانش ندارد ، دندان مصنوعی می گذارد ، مو به سرش ندارد ، مو مصنوعی می گذارد. یک بیچاره ای او را به صورت یک زن جوان خیال می کند و وقتی کار از کار گذشته است می بیند که اشتباه کرده است. ولی یک وقت همین پیرزن می گوید : آقا ! سن من پنجاه و نه سال و شش ماه و شش رو است و حقیقت را می گوید. دندانها و موهایش را نشان می دهد. می گوید : یک دندان هم به دهانم ندارم و موهایی که می بینی ، موی مصنوعی است که به سرم گذاشته ام. من همین هستم؛ آیا حاضری با من ازدواج کنی؟ او هرچه می گوید: من دندان ندارم ، انسان می گوید : قربان همان دندانهایی که نداری! هر چه می گوید : من زلف ندارم ، انسان می گوید: شما تعارف می فرمایید ، من می فهمم که شما دارید هزم نفس می کنید. پس این پیرزن تو را فریب نداده ف تو خودت آماده فریب خوردن هستی ، خودت می خواهی خودت را فریب دهی ، یک موضوع برای فریب خوردن می خواهی(ص178)
  • سعدی در گلستان می گوید : از عارفی معنی این حدیث را پرسیدند که چرا پیغمبر فرمورد:نفس خودت از همه دشمنها با تو دشمن تر و از همه نسبت به تو خطرناک تر است ؟ آن مرد عارف این طور جواب داد : برای اینکه اگر تو به هر دشمنی نیکی کنی و آنچه می خواهد به او بدهی با تو دوست می گردد ، الا نفس که هر چه بیشتر خواسته هایش را به او بدهی با تو دشمن تر می گردد.(ص188)


فکر کنم نصف دوم کتاب و فلم همراهم نداشتم چون خط کشی نشده بود .....


همین نصفشم خوب بود امیدوارم بتونم بقیه کتاب هایی که خوندم و کتاب هایی که خواهم خواند را هم برای شما ارائه بدهم

  • یکی از مردم شهر